تبليغاتX
دل نوشته ها
نگو بارون مال ما نیست


دل نوشته ها









 

 

بر تخته ي سياه زندگي ،

 

 احتمالات و فرضيات را چه خوب به من آموختي.

 

گفتي "احتمال اينكه عاشقت بمانم كم است ،

 

 پس فرض كن كه...

 

 

 

 رابطه اي در كار نبوده است!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 20:11  توسط شب پرتقالی  | 


 

براي زندگي كردن...

 

بسيار كم فرصت داريم

 

اما براي روزي كه خواهيم رفت

 

از اين جا تا ابديت

 

قدر ثانيه هاي اندك زندگي ات را بدان

 

شايد آن دنيا؛آن گونه كه فكر مي كني نباشد!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 20:9  توسط شب پرتقالی  | 


اي كاش همان لحظه كه تقديم تو شد هستي

 

من مي سپردم كه مواظب باشي جنس اين جام

 

 بلور است پر از عشق و غرور مبادا بازيچه شود

 

 مي شكند...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 20:8  توسط شب پرتقالی  | 


ساعت 3شب بود،كه صداي زنگ تلفن پسري را از خواب بيدار

 

 كرد.پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانيّت گفت؛

 

چرا بااين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

 

مادر گفت؛25 سال قلب در همين موقع شب شب تو مرا از

 

خواب بيدار كردي،فقط مي خواستم بگويم تولدت مبارك.

 

 

پسر از اين كه دل مادرش را شكسته بود،تا صبح خوابش نبرد،

 

صبح سراغ مادرش رفت.

 

 

وقتي داخل خانه شد،مادرش را پشت ميز تلفن ديد با شمع نيمه

 

سوخته...

 

ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 13:12  توسط شب پرتقالی  | 


 

 

۱ـ اگر فكر مي كنيد، كه دنيا هيچ معني ومفهوم ندارد،بار

 

 ديگر تامل كنيد.شايد خود،دنياي كس ديگري باشيد.

 

۲ـ در آن هنگام كه نگاه كردن به عقب حاصلي جز شكست

 

به دنبال ندارد ودر آن هنگام از نگاه كردن به جلو واهمه

 

 داري،مي تواني به يكي از دو طرفت نگاه كني تا ببيني

 

 بهترين دوستت آنجا در كنار تو ايستاده است.

 

۳ـ دوستاي خوب مثل ستاره هستند...بيشتر اوقات ناتوان از

 

 ديدنشان بوده اما از حضور پايدارشان آگاه هستيد.

 

۴ـ همه چيز در پايان،خوب است.اگر خوب نباشد،بدانيدهنوز

 

 به نقطه ي پايان نرسيده ايد.   

 

۵ـ خيلي ها وارد زندگي تان شده و از آن خارج مي شوند،اما

 

 تنها دوستانتان هستند كه ردپايي از خودشان روي قلب

          

 شما بر جاي مي گذارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 16:10  توسط شب پرتقالی  | 


هوش اجتماعي

 

از هر زباني كه استفاده كنيد،هرگز نمي توانيد

 

 بيشتر از چيزي كه هستيد بگوييد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 18:49  توسط شب پرتقالی  | 


نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد!

 

 نمي خواهم بدانم كوزه گر

 

 ازخاك اندامم چه خواهد ساخت.

 

 ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم،

 

                                             سوتكي سازد.

 

 

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي

 

                                         گستاخ و

 

                                                   بازيگوش.

 

و او هر روز پي در پي

  

 

دم گرم خودش را در

 

                         گلويم سخت بفشارد.

 

 

و خواب

 

           خفتگان

 

                      خفته را

 

                                 بيدار سازد.

 

بدين سان بشكند دا‌‌يم

 

                          سكوت

 

 

                                   مرگبارم را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 18:41  توسط شب پرتقالی  | 


از گل وفا مطلب كه او زاده ي خاراست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 20:54  توسط شب پرتقالی  | 


 ۱- وقتي حواست هست زيبايي،وقتيم كه حواست نيست

 

زيباتري...حالا حواست هست؟

 

۲- اگه مي دونستي كه چقدر دوست دارم،اون وقت واسه دير اومدنت

 

 بارونو بهونه نمي كردي رنگين كمونم..

.

۳- خيلي دوست دارم يه روز ميام دنبالت ،با هم مي ريم يه جاي

 

دوركه دست هيچكي بهت نرسه

                                                                                                                         قربونت عزراييل...

 

 

۴- اين تويي  در آن طرف پشت ميله ها رها

   

                           اين منم در اين طرف پشت ميله ها اسير

 

 

دست هاي خسته ي مرا مثل كودكي بگير

 

 

                            با خودت ببر مرا خسته ام از اين كوير

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 20:35  توسط شب پرتقالی  | 


براي خود واطرافيان استرس توليد كنيد (ساديسم)

1_خمير دندان را از قسمت وسط لوله فشار دهيد.

2_هرگز در خمير دندان را نبنديد.

3_هميشه و همه جا دير برويد.

4_هرزمان كه فرصتى دست داد يك قوطى يا شيشه نوشابه ى گاز دار را به مدت چند دقيقه به شدت

تكان دهيد.بعدا آن را در جايى قرار دهيد كه شخص ديگرىدرش را باز كند.

5_براي دوستى افرادى را پيدا كنيد كه نه  اخلاقشان با شما جور است و نه از آنها خوشتان مى آيد.

6_هميشه سعى كنيد در جر وبحث هاى ديگران دخالت كنيد.ضمناسعي كنيد ديگران را هم در اين ماجرا

داخل كنيد.

7_پاكت هاى خالى شير را درون يخچال بگذاريد.

8_به سينما برويد.نزديك ديگران بنشينيد و در مورد يك موضوع هيجان انگيز با دوستانتان مذاكره كنيد.

9_هنگامى كه در حال خروج از سينما هستيد.اگر كساني در صف هستند كه مي خواهند داخل سينماشوند با صداى بلند با دوستا نتان در مورد آخر فيلم بحث كنيد.

10_محدوديت هايت را شناسايى كن.و بعد آنها را ناديده بگير.

11_هم درمنزل و هم هنگامى كه به ميهماني منزل دوستان واقوام مي رويد كارد آشپز خانه ودر بازكن رابرداشته و در جايي پنهان كنيد.

12_تا مي توانى چشم و همچشمى كن.  بهتر است تك تك همسايگانت را هم ياد بگيرى و با آنها آشنا بشوى تا افراد بيشترى را داشته باش كه با آنها رقابت و چشم و همچشمى كنى.

13_بخشيدن نشانه ى ضعف است ديگران را با اين عمل منزجر خواهىكرد.

14_اگر محل كارتان بسيار كوچك است و با  تعداد ديگري همكار هستيد سعى كنيد كه هميشه وهر روزسيربخوريد .

15_يك كاري براي خودت دست و پا كن.مي توانى ساعاتى بعد از نيمه شب بيدار شوى شماره تلفنى رابگيرى واز آنها سوال كنى كه خوابيده اند يا خير؟ودر چه ساعتى؟

16_هر چند بار كه امكان دارد ازدواج كن...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 19:9  توسط شب پرتقالی  | 


در زندگى وقتى مى بينى كه دوستانت در اوج آسمان ها پرواز مى كنند و تو در

ارتفاعات پايين پر مى زنى اندوهگين مى شوى وبيش تر از آن اندوهگين مى شوى

 كه به ياد مى اورى پرواز را از يك جا ويك كلاس آغاز كرده بودى...

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385 ساعت 17:33  توسط شب پرتقالی  | 


1- دوستي يك حادثه است و جدايى يك قانون پس بيا حادثه آفرين باشيم و قانون شكن

 

2- آفتاب رفت آفتاب گردون عاشق به دنبال اوآسمان رانگريست  ناگهان ستاره چشمك زد

 آفتاب گردان سرش را به زير افگند و گفت:گلها خيانت نمىكنند.

 

3- وقتى تو آينه نگاه مىكنى آينه مىشكنه يا تو؟

 

4- اگه مردم بى وفا هستند اگه روزگار نامرده اگه تورم وجود داره اگه همه چيز گرونه تو كارى

 نداشته باش smseto))بخون.

 

5- به خدا حيفه تو اين مملكت موندى كسى قدر تو رو نمى دونه كسى به فكرت نيست برو هند اونجا تو رو مى پرستند(انجمن حمايت از گاوها)

 

6- اگر سنگى را به سويت رها كردند سعي كن سنگ را از آن خود كنِى.

 

7- چرا ناراحتى؟چرا رفتى تو خودت ؟چرا يه گوشه كز كردي؟بابا اندى منظورىنداشت!!!(خوب تو هم يواشكى برقص)

 

8- هميشه تا يه ارتفاعى از جوديگه ابرى وجود نداره اگه يه وقت آسمون دلت ابرىبود بدون به اندازه ى كافى اوج گرفتى.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385 ساعت 17:20  توسط شب پرتقالی  | 


اين يكى از شعرهاييه كه محسن چاوشى ويگانه خوندن

 و منم خيلِِِى اين شعررو  دوست دارم شايد شنيده

باشيدش....

 

دل مى دم به دست غربت جايى كه باشه محبت

بىخيال هرچى تنهاست

                           مى دونم خدايى اونجاست

 

من تنها تو شب تو مى زنم آروم رو گيتار

 

 مى خوام از خدا بخونم قدر تنهايِى بدونم

 

ديگه ناى موندنم نيست          نفساى خوندنم نيست

دوست دارم امشب بميرم       تا كه بازآروم بگيرم

 

همه باز ترانه سازن         نمى خوان با من بسازن من

آشفته با حسرت دوست دارم برم تو غربت

 

كجا برم كجا برم  

 

جايى كه ادم نباشه تنهايىخدا باهاشه

 

 اين تمومه ارزومه كه خدا پيشم بمونن

 

ديگه ناى موندنم نيست   

       نفساى خوندنم نيست دوست دارم امشب بميرم

      تا كه باز آروم بگيرم

 

همه باز ترانه سازن         نمى خوان با من بسازن من

آشفته با حسرت دوست دارم برم تو غربت

 

 

 

خدايِى خيلى قشنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385 ساعت 18:58  توسط شب پرتقالی  |