تبليغاتX
دل نوشته ها
نگو بارون مال ما نیست


دل نوشته ها









                                         

                                           پيامك

 

۱_از صبح تا حالا چند بار نفس كشيدي  10 تا ؟100تا؟1000000تا؟به اندازه ي 

 

 هر نفسي كه كشيدي برام عزيزي...

 

۲_مي دوني فرق تو با يانگوم چيه ؟يانگوم جواهري در قصره ولي تو قصري از

 

جواهري...فرشته ها وجود دارن واما بعضي وقتها چون بال ندارن ما بهشون ميگيم

 

 دوست.خوبي دوست من؟

 

 ۳_تمام گلهاي خوشبوي دنيا رو هم به پات بريزم  كمه چون پاهات خيلي بو ميده...

 

۴_اگه دييدي كسي بهت لگد زد ناراحت نشو چون خيلي توپي...

 

۵_مي خوام روي تمام سنگها ي دنيا بنويسم دلم برات تنگ شده  وآرزو مي كنم يكي

 

 از اون سنگها به سرت بخوره تا بفهمي دلتنگي چه دردي داره.!!قديم نديما مي گفتن

 

واسه كسي بميركه برات تب كنه...!لطفا يكي براي من بميره  آخه چند روزيه بدجوري

 

 تب كردم...

 

۶_آن زمان كه بايددوست بداريم كوتاهي مي كنيم ،آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي

 

 مي كنيم...و بعدبراي آنچه  از دست رفته آه مي كشيم...

 

 

۷_به باغبان گفتم :در باز كن من مرد گلچين نيستم ،من خود گلي دارم و محتاج به

 

هيچ گلي نيستم...

 

۸_راز رسيدن فقط همين است كافيست انار دلت ترك بردارد...(خداييش خيلي قشنگه)

 

۹_زندگي داستان مرد يخ فروشيست كه از او مي پرسندفروختي؟ميگويد تمام شد...

 

۱۰_چقدر سخته گل آرزوهاتو  تو باغ يكي ديگه ببيني و هزار بار تو خودت بشكني

 

 وآروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 22:9  توسط شب پرتقالی  | 


 

هميشه بدترين خاطره را از كسي داريم كه اون يه روز بهترين خاطره ي زندگيمون

 

بوده...

 

شكسپير ميگه :هرگز دنبال كسي نباش كه بتوني با او زندگي كني  به دنبال كسي باش

 

كه بتوني بدون او زندگي كني ...

 

مي گيم بارونو دوست داريم  ولي با چتر مي ريم زير بارون

 

مي گيم :گل رو دوست داريم  ولي از شاخه مي شكنيمش .

 

مي گيم:پرنده ها رو دوست داريم ولي مي زاريمش تو قفس

 

پس چطوري  مي خواهيم  آدما نترسن  وقتي  بهشون مي گيم :دوسشون داريم...

 

پاييز بهاريست  كه عاشق شده است...

 

يكرنگ تر از تخم مرغ  نديده بودم كه آن هم شكست  و دورنگي اش  پيدا شد...

 

من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه

 

ولي تو دلمو...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 12:53  توسط شب پرتقالی  | 


 

 اي كاش سرنوشت ما را با مداد مي نوشتند...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 19:28  توسط شب پرتقالی  | 


 

اگه دلت گرفت و خواستي گريه كني

 

 

اگه دنبال جايي مي گشتي كه فرياد بزني  اما جايي پيدا نكردي

 

 

بدون كه دل خدا برات تنگ شده و مي خواد كه تو صداش بكني .پس بگو يا علي وصداش كن

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 19:26  توسط شب پرتقالی  | 


+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386 ساعت 19:23  توسط شب پرتقالی  | 


 

خداوندا

 

وقتي تو مي روي

 

شب مي شود

 

و قلب من پرپر مي شود

 

و نا اميد مي شوم و حقير مي شوم

 

چو خاكي مي شوم

 

كه بر آن نسيمي نمي وزد

 

و باراني نمي بارد

 

و در آن گلي نمي رويد

 

وبر سرش ستاره اي نمي درخشد

 

تو مي روي

 

من در غم خود خاك مي شوم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386 ساعت 16:56  توسط شب پرتقالی  |